بعد از گذشتن 44 سال از فعالیت رسمی رشته فیزیوتراپی،ضرورتی برای تغییر ماهیت علمی و عملی آن پیدا شده است.ضرورتی که در همه رشته های علمی،حتی علوم تئوری نیز احساس می شود.علم فیزیوتراپی که پایه آزمایشگاهی بیشتری دارد و ماحصل پیشرفت در علوم پایه پزشکی،فیزیک و ریاضیات است،باید پا به پای توسعه علوم پایه آن یعنی همان علوم پزشکی،فیزیک ،شیمی و ریاضیات توسعه یابد.مگر می شود نیروی محرکه یک اتومبیل را آپدیت کرد ولی در ظاهر و کارآئی آن تغییری ایجاد نکرد.شما اتومبیلها،لوازم خانگی،لوازم پزشکی،کامپیوتر و سایر ابزار آلات مورد استفاده بشر را با 20 سال قبل مقایسه کنید(مقایسه با قرنها پیش که حسابش جداست)متوجه می شوید که هیچکدام از اینها با 20 سال قبل قابل مقایسه نیست.و در هیچ جای این عالم که به توسعه نیازهای بشری معتقدند،هیچکدام از تولیدات 20 سال پیش،امروز تولید نمی شود.مگر در جوامعی مثل کشور ما که پیکان 40 سال قبل پیش با کیفیتی بدتر تا همین چند سال قبل بر روی خط تولید بود.که البته وانت پیکان هنوز هم روی خط تولید هست.

این بار این ضرورت تغییر در فیزیوتراپی ایجاد شده است.این ضرورت تغییر حدود 10 سال قبل در کشوری متمدن مثل آمریکا ایجاد شده بود،که آنها بلافاصله این خواست منطقی را عملی کردند.و در واقع همه عالم امروزی بیشتر رفاه و آسایش خود را مدیون تحقق خواسته های غرب است.ما باید همواره رفاه و آسایش خود را مدیون تلاش بی وقفه اندیشمندان دنیای غرب بدانیم و همواره سپاسگزار آنها باشیم.چون اغلب دانشمندان و عالمان آنها پایه گذار هر گونه پیشرفتی در علوم پایه پزشکی و مهندسی و ...... هستند.و غالب متفکران و دانشمندان آنها کبر و غرور شبه معلمان بزرگ نمای ما را ندارند.و هر گونه خواست منطقی را که به صلاح جامعه و در جهت بهبود شرایط زندگی مردمان بدانند،حمایت می کنند و در جهت تحقق آن تلاش می کنند.

نقطه آغاز دکترای حرفه ای فیزیوتراپی در ایران که یک خواست و تفکر منطقی در جهت ارتقاء سطح سلامت مردمان جامعه است،از چندین سال قبل می باشد.دقیقاًخاطرم نیست ولی حدود 6-5 یا 8-7 سال قبل که بنده همواره در فکر ارتقای تحصیلاتم بودم،و ادامه تحصیل به شکل سنتی(لیسانس-فوق لیسانس-دکترا)را چندان پاسخگوی نیازهای درونیم نمی دیدم،و همواره این نیاز درونیم را با دوست عزیزم دکتر نورالدین کریمی مطرح میکردم.در همان سالها بود که نورالدین در یکی از کنگره ها ی فیزیوتراپی به من گفت که شخصی به نام آقای اشراقی که در تامین اجتماعی کار می کند،در زمینه دکترای حرفه ای فیزیوتراپی اطلاعاتی را جمع آوری نموده است.برای من شنیدن یک چنین خبری یک سورپریز عالی بود.چون همان چیزی بود که همواره به آن فکر میکردم.چیزی که متفاوت از فوق لیسانس یا دکترای حرفه ای PhD  بود.چیزی بود که تا حدودی می توانست نیاز درونی مرا بر آورده سازد.چون من روی ادامه تخصیل در رشته پزشکی در دانشگاه آزاد یا ادامه تحصیل در خارج از کشور فکر می کردم،ولی به علت متاهل بودن هر دوی اینها برایم سخت بود.بنده حتی در همان موقع در ملاقات کوتاهی که با آقای اشراقی داشتم،ایشان مقاله ای را تهیه کرده و در محل کنگره نصب کرده بود و حتی از حاضرین امضاء جمع آوری می کرد.ولی باز هم آن شیوه شروع برای من قانع کننده نبود و تقریباً امیدی به راه اندازی دوره دکترا به آن شکل و در آن شرایط تقریباً مقدور نبود.تا اینکه در آذر ماه سال 86 من به دکتر کریمی زنگ زدم و گفتم دکتر؛از این شیوه کاری خسته شده ام و می خواهم ادامه تحصیل بدهم حتی بصورت سنتی،یعنی می خواستم برای امتحان فوق لیسانس آماده شوم.لذا از دکتر کریمی در خواست کردم مرا راهنمائی کند و در صورت امکان جزواتی را برایم تهیه و ارسال نماید.ایشان گفتند اگر می خواهی در امتحان کارشناسی ارشد شرکت کنی و دنبال منابع هستی شخصی به نام دکتر طالبی در دانشکده توانبخشی تبریز هستند که می توانند به شما کمک کنند. و به من فرمودند که پیش دکتر طالبی بروم و مشکل خود را با ایشان در میان بگذارم.نهایتاً دی ماه سال 86 بود که در یک روز بسیار سرد به دانشکده توانبخشی تبریز رفتم و بعد از ملاقات با دکتر طالبی،خواست خود را بااو در میان گذاشتم.ایشان گفتند که از آبانماه در دانشکده کلاسهای آمادگی فوق لیسانس دایر کرده ایم و روزهای پنجشنبه و جمعه شما می توانید در کلاسها شرکت کنید.همزمان با حضور من در کلاسها بود که باز با دکتر کریمی تماس گرفتم و شرایط موجود را برای او مطرح کردم.ایشان ضمن ابراز خوشحالی گفتند که ؛اکبر:هر چند این تلاش تو برای ادامه تحصیل در کارشناسی ارشد ستودنی است،ولی آیا فکر کرده ای بعد از حداقل 2 الی 5/2 سال که باید مطبت را تعطیل کنی و از خانواده ات دور بمانی،میخوهی چکار کنی؟ آیا میدانی که این دوره 5/2 سال یا مدرک فوق لیسانس هیچ تاثیری در نحوه فعالیت  شما ندارد.گفتم دکتر پس چکار کنم؟مگر راهی غیر از این هست؟گفت بیا و در جهت تحقق دکترای حرفه ای فیزیوتراپی تلاش کن.گفتم من به تنهائی چکار میتوانم بکنم؟و در ادامه گفتم:دکتر کریمی؛همانطوریکه همه فیزیوتراپیستها سمینار ستون فقرات را با نام شما می شناسند،و در واقع شما بنیانگذار این این سمینار ارزشمند سالیانه هستید،بیا و یک آقائی دیگری بکن و یک ستادی را در تهران به نام ستاد DPT  تشکیل بده و ما هم با شما همکاری می کنیم. ودر ادامه گفتم نورالدین من با جان و مالم در این راه فعالیت می کنم.که عصر همان روز ایشان شماره تلفن موبایل نزدیک به 20 نفر را برایم ارسال کرد و در ادامه گفت اینها فیزیوتراپیستهای فعالی هستند که هر کدام در یکی از شهرهای ایران ساکن بودند.

همزمان با این اتفاق من کلمه(Doctor of physicaltherapy)  را در گوگل جستجو کردم و پس از پیدا نمودن اطلاعات نسبتاً خوبی اولین وبلاگ دکترای حرفه ای را با نام www.dpt.blogfa.com  راه اندازی کردم. و همزمان با همه افرادی که دکتر کریمی شماره آنها را برایم ارسال کرده بود تماس گرفته و یا برایشان  SMS  زدم.از بین اینها 3 نفر بود که من واقعاً با خودم همفکر و مشتاق در ادامه این روند دیم.اولین فردی که در این راه به من روحیه فراوانی داد و او را کاملاً فردی توانمند دیدم موذن زاده عزیز بود. و همان موقع بود که احساس کردم او گنجینه ای ارزشمند نه تنها برای فیزیوتراپی بلکه برای کل جامعه پزشکی است. فرد دیگری که در همان روزهای اول با ما همگرا شد جناب آفای اشراقی بود که در واقع سنگ بنای DPT  را ایشان گذاشته بود،ولی فعالیتهایش محسوس نبود.و شخص بعدی جناب آقای میر صادقی از بیرجند و چند روز بعد جناب آقای فرجود شکوهی از آستانه و خود دکتر کریمی که در بطن کار بود و در اوایل نحوه فعالیت ما را هدایت میکرد.

من همزمان مطالب وبلاگم را از تاریخ 26/10/86 شروع به نوشتن کردم .لذا دوستان در صورت تمایل می توانند برخی از مستندات این مقاله را از آرشیو وبلاگ پی گیری نمایند.در همان ایام با همفکری دوستانی که مطرح شدند،قرار بر این شد که همایشی را در همین رابطه با عنوان "اولین همایش DPT " در تهران برگزاز نمائیم.من این مسئله را با دکتر کریمی در میان گذاشتم و ایشان در ابتدا دفتر انجمن فیزیوتراپی را مطرح نمودند،ولی روز بعد در طی تماسی که با وی داشتم،فرمودند چون دفتر انجمن برای چنین همایشی که حداقل 40 نفر را پیش بینی کرده بودیم،کافی نبود لذا دانشکده توانبخشی تهران(پیچ شمیران)برای این همایش در نظر گرفته شد و مقرر شد که در روز جمعه 5/11/86 اولین همایش در دانشکده توانبخشی تهران برگزار گردد.من بلافاصله خبر این همایش را در وبلاگ قرار دادم و همزمان به تمامی دوستانی که مد نظر بودند از طریق SMS  اعلام کردم.روز بعد از این اعلام این خبر در وبلاگ و بعد از ارسال SMS  ها ،دکتر کریمی به من زنگ زد و گفت که با برگزاری همایش در تاریخ و محل مورد نظر مخالفت شده است.گفتم چطور چنین چیزی ممکن است؟چه کسی و یا کسانی مخالفت کرده اند؟دکتر صراحتاً چیزی نگفت،ولی در روزهای بعد برخی می گفتند که رئیس انجمن وقت و همچنین دبیر انجمن وقت مخالفت کرده اند و برخی هم گفتند که مسئولین دانشکده توانبخشی تهران مخالف برگزاری این همایش در آن مکان بودند.عجیب بود کسانی که مخالف برگزاری این همایش بودند همگی خود را فیزیوتراپیست می دانند!!!مخالفت با همایشی برای ارتقاء علمی !!! و از همان زمان من متوجه شدم که در بدنه علمی و بدنه کل رشته افرادی هستند که یا ازروی ناآگاهی و یا از روی قصد و غرض نامشخص مخالف ارتقاءعلمی و حرفه ای فیزیوتراپی هستند.فقط تعجبم در این است که حرفه انسان آبرو و حیثیت انسان است.چطور بعضی ها به آبرو و حیثیت خود احترام نمی گذارند.در هرحال بعد از منتفی شدن زمان همایش در 5 بهمن86 در محل دانشکده توانبخشی من این قضیه را هم در وبلاگ در اطلاعیه مورخه 27/10/86 و هم از طریق ارسال SMS  به وقت دیگری موکول کردیم.تقریباً در اواسط بهمن ماه بود که دو تا وبلاگ دیگر به نامهای www.dpt.ir  توسط دوست عزیزم جناب آقای فرجود شکوهی و وبلاگی دیگر با نام www.irandpt.blogfa.com  توسط دوست عزیز دیگرم جناب آقای اشراقی راه اندازی شد که هر دو آنها تا امروز با مطالب کم نظیر و ارزشمندشان در رابطه با دکترای حرفه ای به جامعه فیزیوتراپی ایران اطلاع رسانی می کنند.و هر دو از وبلاگهای مطرح DPT  هستند.افراد دیگری هم بعضا ً در این رابطه با من و سایر دوستان تماس می گرفتند که از جمله آنها دوست عزیزمان جناب آقای الستی از مشهد که در حال حاضر بازرس انجمن می باشند.ولی گروه اصلی ما  متشکل از دکتر نورالدین کریمی،جناب آقای موذن زاده عزیز،جناب آقایان اشراقی و شکوهی و من بودیم.که با هماهنگی همدیگر و با همکاری و درایت و با تلاش دکتر کریمی مقرر شد اولین همایش  DPT  در محل کلینیک صبا برگزار گردد.لذا بلافاصله خبر این همایش را در وبلاگ گذاشتم و همزمان به خیلی از افرادی که مد نظر بودند که در همایش حضور داشته باشند بصورت  SMS  ارسال کردم.البته در همان زمان تمام اقدامات با هماهنگی سایر دوستان انجام می گرفت و در همان زمانها بود که احساس کردم که جناب موذن زاده شخصیتی فراتر از حد تصور بنده است و توانائی رهبری این حرکت بزرگ را دارد.لذا من هم در تصمیم هایم با ایشان مشورت میکردم و سپس موضوع را با دوستان دیگر در میان می گذاشتیم.بالاخره جمعه 10 اسفند فرا رسید و من صبح روز جمعه به کلینیک صبا رسیدم.اولین فردی که در آنجا حاضر بود دکتر کریمی بود که صبحانه را برای مدعوین آماده کرده بود.با آمدن بقیه مدعوین ساعت حدود 9 صبح جلسه شروع شد.

 به نوعی من و دکتر کریمی میزبان جلسه بودیم.افرادی که در همان جلسه حاضر بودند حدود 23 نفر بودند.که شامل افراد حاضر در لیست پائین می باشند.در آن همایش جناب شکوهی حضور نداشت.در واقع نتوانستند برسند.جلسه با مدیریت دکتر خادم شروع شد.که فکر می کنم بعد از سخنرانی جناب هاشمی و دکتر ابراهیمی ،آقای موذن زاده بطور مفصل در رابطه با DPT  سخنرانی کردند که از همان موقع من بیشتر شیفته ایشان شدم.چون قبل از آن جلسه همدیگر را حضوراً ملاقات نکرده بودیم.همان سخنرانی اول ایشان تقریباً کار خودش را کرد.در همانجا مطرح شد که کمیته ای به ریاست دکتر معروفی تشکیل شود تا در رابطه با DPT  فعالیت رسمی شروع شود.مطالب زیادی مطرح شد و باز از جمله کسانی که مفصل صحبت کرد جناب میرصادقی بود.دوستان حاضر در جلسه نیز هر کدام نقطه نظرات خود را مطرح کردند.در انتهای جلسه مواردی که مورد اتفاق حاضرین در جلسه بود،بصورت صورت جلسه ای تنظیم شد.بعد از آن جلسه ارتباط ما با سایر دوستان بیشتر شد.و خارج از جلسه بین خودمان قرار گذاشتیم که جلسه دیگری را بعد از عید تشکیل بدهیم.

بعد از این همایش مورد دیگری که گروه ما در رابطه با آن فعلیت می کردیم،رایزنی در مورد شناسائی افراد موثر و مورد نظر برای انتخابات هیئت مدیره انجمن در روز دوم کنگره در 25 اردیبهشت سال 78 بود.و افرادی مد نظرمان بود که DPT  در اولویت اول کاری آنها باشد و حداقل دغدغه ای در رابطه با دکترای حرفه ای فیزیوتراپی داشته باشند.و همچنین مقرر شد که همه اعضاء هیئت مدیره جدید انجمن فیزیوتراپی ساکن تهران باشند که در مواقع لزوم به مراکز اداری و تصمیم گیری دسترسی سریع داشته باشند.این افراد عبارت بودند از:

1 – دکتر نورالدین کریمی به علت عامل اصلی و مهم در شروع این قضیه و تعامل گسترده وی با خیلی از دوستان

2 – دکتر ابراهیمی  به علت موقعیت بالای علمی و همچنین ریاست بورد فیزیوتراپی وزارتخانه

3 – دکتر نادر معروفی به علت موقعیت بالای علمی،عضویت در بورد و قبول مسئولیت پی گیری  DPT  در جلسه 10 اسفند

4 – دکتر محمد اکبری به علت اعتقاد قلبی به DPT  ،پوزیشن بالای علمی و عضویت در بورد فیزیوتراپی

5 – جناب آقای جمالزاده به علت سوابق فعالیتی در هیئت مدیره های قبلی

6 – جناب آقای رسولی به علت سوابق اجرائی و فعال بودنشان

7 – سرکار خانم میرسلیمی به علت سوابق علمی و اجرائی و فعال بودنشان

اینها افرادی بودند که ما حدود 2 ماه قبل از انتخابات هیئت مدبره انجمن فیزیوتراپی ایران بر روی اینها به توافق رسیده بودیم.از طرفی به علت نزدیک شدن به آخر سال 86 و عدم امکان برگزاری جلسه یا همایش دیگری،مقرر شد که بعد از عید و بعد از تعطیلات جلسه دیگری را در ارتباط با دکترای حرفه ای در تهران برگزار نمائیم.ولی به علت نزدیک شدن زمان کنگره عملاً جلسه یا همایش دیگری تشکیل نشد و فقط من با هماهنگی مسئول شعبه استان آذربایجانشرقی همایشی را روز جمعه 13 اردیبهشت 87 در محل سالن اجتماعات دانشکده توانبخشی تبریز برگزار نمودیم و در همان جلسه از همه حاضرین در همایش در خواست کردیم که به لیست مورد نظر ما رای بدهند.که انصافاً اکثر دوستان در روز انتخابات به بنده مراجعه می کردند و اظهار می کردند که ما فقط به لیست شما رای میدهیم. طی صحبتها و هماهنگی هایی که با دوستان کرده بودیم،قرار شده بود که من و آقای شکوهی هر کدام پارچه نوشته هائی در رابطه با دکترای حرفه ای آماده کرده و در محل کنگره نصب نمائیم.دو تا پارچه نوشته ای که من آماده کرده بودم حاوی این مطالب بود:

         دکترای حرفه ای فیزیوتراپی ، افتخار ملی ،اعتبار شغلی
         روز موعود نزدیک است
و دقیقاً خاطرم نیست پارچه نوشته های فرجود چه مطالبی بر رویشان نوشته شده بود.بالاخره روز سه شنبه 23 اردیبهشت سال 87 فرا رسید.صبح زود حدود ساعت 8 صبح بود که به محل کنگره رسیدم.هنوز از دوستان دیگر خبری نبود.بتدریج محل سالن بیرون کنگره شلوغتر می شد.حدوداً نیم ساعت دیگر جناب آقای شکوهی با ساک بزرگی که همراهش بود رسید.تا آن روز ایشان را از نزدیک ملاقات نکرده بودم.ولی چون عکسش را در وبلاگش دیده بودم بلافاصله شناختم.ایشان نیز دو تا پارچه نوشته اش را در آورد .ما ابتدا پیش جناب آقای هاشمی رفتیم و موضوع را مطرح کریم که می خواهیم این پارچه نوشته ها را نصب کنیم.ایشان گفتند که بیرون از سالن سخنرانی می توانید نصب کنید.که در همین اثنا آقای اشراقی هم به ما پیوست.تصمیم بر این شد که پارچه ها را در بالای دیوارهای اطراف سالن بیرونی آویزان کنیم.به همین منظور از پله ها بالا رفتیم و در حال نصب پارچه ها بر روی نرده های بالای دیوار سالن بودیم((چشمتان روز بد نبیند)) یکدفعه یک شخصی بالا آمد و شروع به باز کردن طناب پارچه ها و کندن آنها کرد و ما هر چه اعتراض کردیم اصلاً گوشش بدهکار نبود و فقط می گفت قدغن است.به خاطر رفتار ناپسند او ما بر آشفته شدیم و به نوعی درگیر شدیم.وی سریعاً از پله ها پایین رفت و بعد از چند لحظه با 2 نفر دیگر برگشت.یکی از آنها به سمت ما آمد و با لحنی ملایم گفت "آقایان به ما گفتند نگذارید آنجا پارچه نوشته بزنند" لذا این پارچه ها را از اینجا بردارید.گفتیم کی گفته؟گفت:مسئول اجرائی کنگره یعنی دبیر قبلی انجمن.من گفتم ما از رئیس انجمن اجازه گرفتیم.گفت ما با رئیس انجمن کاری نداریم و ایشان را نمی شناسیم،مسئول اجرایی کنگره به ما گفتند که این پارچه ها را بردارید.ولی ما کوتاه نیامدیم و گفتیم باید اینها را یک جایی بزنیم.همان آقا که کمی مودبتر بود،گفت ببرید بزنید پائین روی یکی از بوردها.

در کمال تاسف و ناراحتی از اینکه مسئول اجرایی کنگره که دبیر وقت انجمن بود با ما اینچنین برخورد می کرد.مجبور شدیم پارچه نوشته ها را پایین آورده و در جای دیگری نصب کردیم.در شروع روز اول کنگره این نوع برخورد آنهم از طرف دبیر انجمن واقعاً عذاب آور بود.هیچوقت آن صحنه دردناک از یادم نمی رود.من و فرجود و آقای اشراقی تنها مانده بودیم.چون تا آن روز خیلی از دوستان اطلاع چندانی از DPT  نداشتند و نمی دانستند که ما چکار داریم انجام می دهیم.( ادامه دارد )


 

نوشته شده توسط فرجود شکوهی- dpt در 88/03/14 ساعت 10:29 موضوع | لينک ثابت