دیروز آهنگی شنیدم از استاد مسلم آواز ایران به این مضمون:
ای شادی ِ آزادی !
روزی که تو بازآیی
با این دل ِ غم پرورد
من با تو چه خواهم کرد ؟
غم هامان سنگین است
دل هامان خونین است
از سر تا پامان خون می بارد
ما سر تا پا زخمی
ما سر تا پا خونین
ما سر تا پا دردیم
ما این دل ِ عاشق را
در راه ِ تو آماج ِ بلا کردیم
می گفتم :
روزی که تو بازآیی
من قلب ِ جوانم را
چون پرچم ِ پیروزی
بر خواهم داشت
وین بیرق ِ خونین را
بر بام ِ بلند ِ تو
خواهم افراشت
می گفتم :
روزی که تو باز آیی
این خون ِ شکوفان را
چون دسته گل ِ سرخی
در پای تو خواهم ریخت
وین حلقه ی بازو را
در گردن ِ مغرورت
خواهم آویخت
ای آزادی !
بنگر !
آزادی !
این فرش که در پای تو گسترده ست
از خون است
این حلقه ی گل خون است
گل خون است ...
ای آزادی !
از ره ِ خون می آیی
اما
می آیی و من در دل می لرزم :
این چیست که در دست ِ تو پنهان است ؟
این چیست که در پای تو پیچیده ست ؟
ای آزادی !
آیا
با زنجیر
می آیی ؟ ...
+ نوشته شده در ۱۳۸۸/۰۷/۰۱ ساعت 23:30 توسط فیزیوتراپیست فرجود شکوهی
|
اينجانب فيزيوتراپيست فرجود شكوهي عضو اسبق شورای عالی نظام پزشکی و فارغ التحصیل رشته دکترای حرفه ای فیزیوتراپی DPT هستم و دوره کامل مانوال تراپی را با موفقیت در NAO در ایالت کالیفرنیای آمریکا گذرانده ام .همچنین با موفقیت دوره دکترای مدیریت کسب و کار DBA را طی نموده ام.