چند روز بعد پيرمرد اين تلگراف را دريافت کرد:
" پدر، به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن، من آنجا اسلحه پنهان کرده ام. "
4صبح فرداي آن روز 12 نفر از مأموران FBI و افسران پليس محلي ديده شدند و تمام مزرعه را زیر و رو کردند بدون اينکه اسلحه اي پيدا کنند. پيرمرد بهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقي افتاده است. پسرش پاسخ داد:

"پدر برو و سيب زميني هايت را بکار، اين تنها کاري بود که از اينجا مي توانستم برايت انجام بدهم."

نتيجه اخلاقي: هيچ مانعي در دنيا وجود ندارد، اگر شما از اعماق قلبتان تصميم به انجام کاري بگيريد مي توانيد آن را انجام بدهيد. مانع شما ذهنتان است. مهم نیست در چه مقامی یا جایگاهی هستید